جنوب
یک مشت سگ سلسله وار سیاه سگ با نام مستعار و پر از اشتباه سگ از روی نعش من رد می شوند من از لاشه ی سگ های مرده از جد گوسفند های پشم آلو استرالیا زن های کولی اسپانیا کنجشک های اول قصه که گفته باشم پر می شوم /-/-/- _ : نم نم با ران ساعت 8 شب / زیر کابینت آشپز خانه و سلام من به سوسک تنهای زائو سلام سعی کن گوش هایت سماق بمکند و ماده ی لزج تازه مترشح را لیس بزنی. _ :از مرگ به آغوش مستی که خراب باشد آغوش مستی که خراب باشد: به گوشم از مرگ: کنجشک ها سیم ها را می جوند لب های رود خانه برق گرفته شده آغوش مست خراب: آواز کنجشک ها زوزه ی گرگ شد دخترک کبریت فروش/ فال کولی _: آقا اجازه کدوم کتاب و ور دارم قصه ی دیو جنگل و یا خال خاله سوسک سگ آقا اجازه کتاب آخرش دیوونگیه اولش مرگ /-/-/- من اما سر به سر سوسک سیاهم من اما پا به ماه اشتباهم و چند نقد و نظر گهربار: شعرتان را خواندم ،تا حدودی به یک نوع خاطره نگاری می ماند که در شعر، جدید است . فلش بک ها نیز خیلی خوب جای خودشان را یافته اند . و" من اما پا به ماه اشتباهم " یکی لز زیباترین پایانبندی هایی ست که دیده ام. موفق باشید. سركار خانم مینا درعلی: شروع شعر بسیار معترضانه بود و این اعتراض تا پایان شعر ادامه می یابد تا به اعترافی لجوجانه میکشد. عقل مست کرده وازپیچ وخم عواطف به طرزعجیبی میگذرد.... ببیننده ای که مستی را تجربه نکرده باشد اینگونه رفتار ها به تعیبرچشمانش خواب آلود/ دیوانگی مینماید. godo54 : انگار این ماده لزج تازه مرشح روی تمام شعر پاشیده است حتی نمی توان برای یک لحظه نفس تازه کرد . خوشحالم از خواندن کاری که تلاش دارد متفاوت باشد. سلام ابراهیم عزیز جناب شاکری _ عزیز ! شعرتان را خواندم لادن جمالي: نم نم با ران ساعت 8 شب / زیر کابینت آشپز خانه محمد مراد: جناب شاکری بادرود به شما در تمرین ذهنی مداومی باید میبود تا به فراست اینگونه عواطف حجیم و متفاوت رسید سلام. فرشته قاسم زاده: سلام مهسا فعال: سلام
از مرگ: کنجشک ها سیم ها را می جوند
لب های رود خانه برق گرفته شده
آغوش مست خراب:
آواز کنجشک ها زوزه ی گرگ شد
دخترک کبریت فروش/ فال کولی
...................................................................
.
نمی توان ادعا کرده با فرهنگ لغات وتشخص هویت کلمه به ماهیت شعر رسید.. روزن های فرهنگی به سمت های محتلف بازاست ته زمینه ای اندیشیدن نیز ئزنه سنگینی است که چشم را بسوی ناخواسته می لغزاند... من برای جسین هیچ دق نمیشوم چون ازخردکی نه من نه پدرانم اورا زیسته است... اما ....
شعرنییز گاه سرخ تر از حادثه ای حسین است ولی چشم به غیرازین میخواهد که تا آن معراج برسد...دشواری فهم پاره ای از بندها شعر گراک ارج شما من تبل را به تقلا وا داشت واین ممارست ذهنی خوبی بود
تلفیق سطرهای موزون با تکنیک سناریو نویسی و ایجاد سکانس های مختلف در این کار توانسته کشش و جاذبه خوبی را ایجاد کند که البته همین ویژگی متن را به اجرا وابسته کرده است.
درواقع می توانم بگویم که این خصوصیات ویژه ی این دست آثار هستند که با اقتضائات منحصر به خودشان قابل تحلیلند...
شعر زیبای تو را خواندم ولذت آنجا به من تحمیل شد که شما تلاش کرده اید با ورز دادن زبان به نگاهی شخصی در این عنصر حیاتی دست پیدا کنید اما عزیز من پیشنهاد می کنم که به همان اندازه که نوشتن یک شعر معجزه ای ست دیگر از خود شعر نباید انتظار معجزه داشت اگر چه شاعرانه گی شما را در نقد کار های خانم ارسطو خوانده ام و پیداست که شعر خوب را می شناسی که با این درک صحیح آینده ی روشنی پیشروی شماست
پایدار باشی و خلاق
شعری بود کاملن جدا از پیش انگاشته های ذهنی من در حوزه ی شعر . ولی این که چقدر در حیطه ی شعریت قرار دارد بحثی کاملن متفاوت از زیبایی شناسی _ معمول در شعر فارسی را می طلبد. در شعر شما نوعی برداختن به فضای گیتیگی و دنبال کردن مفاهیم در خارج از موازین شعر - از نوع معمول اش - دیده می شود . اینگونه پرداخت ها در شعر فارسی بی سابقه هم نیست . کما این که در دوره هایی از شعر فارسی چه بسا رواج هم داشته است . اما این خود به خود دلیل بر این نمی شود که به صورت عمدی شعر را از عناصر شعری خالی کنیم و در نهایت به یک استعاره ی کلی -که خود شعر است- تن در دهیم.
شعر امروز آمریکا_تا آنجا که من خوانده ام و می خوانم -_ نمونه ی اعلای این گونه رویکرد با مفاهیم است . اما نقطه ی قابل توجه این است که در ایران با توجه به حضور مفاهیم نهفته در عمق اجتماع و در کل سلیقه ی جمعی مخاطب ایرانی که بر خواسته از ذهنیت جمعی و صناعت گرای ماست .حضور و تولید این چنین ادبیاتی اصولن چشم انداز جالبی را انتظار نمی کشد . البته این ها که می نویسم نه وحی منزل است نه نظر همگان چرا که نمونه های موفق این نوع شعر را کم و بیش در حوزه ی شعر فارسی خوانده ایم ( هم من هم شما ) .
این شعر در واقع می تواند حضور اشعار موفق از این دست را در حیات ادبی شما نوید دهد .چرا که شاعر از لحاظ پرداختن به زبان ( به معنی اخص کلمه ) چیزی کم ندارد. اما این مفاهیم هستند که چندان درونی نشده اند و ار این لحاظ خود را خیلی زود لو می دهند .
از این که صریح گویی کردم عذر می خواهم .
و سلام من به سوسک تنهای زائو
.
.
.
خلق فضا در فضا برای زایش طنزی تلخ
مماس شدن تصاویری بر هم که یک تصویر بکر بسازند
آفرین
مهمترین دلیل گذار از مدرنیته به پست مدرن ، محدودیتهای موجود در مدرنیته و وسعت و گستره ی پست مدرن بوده است لذا در شعر و ادبات ، هر قالب و فرم نو ، اجازه ی ظهور دارد، اساسا نمیتوان متکی به قالبهای سنتی باقی ماند ، البته هرگز هم نمیتوان شعری را بدلیل اینکه دارای قالب سنتی است یا قالب نو ، چشم بسته پذیرفت یا رد کرد،.
هر پدیده ی نو ممکن است در ابتدا حتی با اعتراض مواجه گردد اما این ایرادات یا اعتراضات ، نمیتواند موید یا مکذب یک دیدگاه ادبی یا سبک شعر باشد، بنظر بنده
در دنیای پست مدرن میبایست از تمام ظرفیتها ، قالبه ، ساختارها و بدایع زبان برای ظهور و خلق آثار نو استفاده کرد ، شاد باش و جنوبی بمان
در این نوع قالب شکنی اگر به ظرفیت ساختاری خویش واقف نباشی سر گردنه ی مدر نیسم به پست مدرنیسم لنگ میمانی که من با شناختی که از سبک اندیشه ی پیشرو آقای شاکری دارم گمان ندارم که بی بضاعت دست به این ریسک زده باشند
و در این شعر محتوای شعر گویا قرار است بر قالب شعر ،مقدم باشدو هماهنگی ریتم میان سطور باید فدای جان کلام میشده اگرچه هارمونی هم در اینجا دست به تبر سنت شکنی برده و مخاطب را با هجوم تفکری دیگرگونه روبرو ساخته چیزی که مرا در این شعر غافلگیر کرد این است که مفاهیم تازه تر از تعابیرند و" کنتراست "رنگ میان موازین و فضا ی مفاهیم بسیار چشمگیر است وهمین تضاد تند شعر را اینگونه غریب جلوه میدهد که پاره ای از اذهان شاید دندان جویدن آنرا نداشته باشند
با درود و احترام به آقای ابراهیم شاکری
شروع شعر با کلماتی ست پر فریاد و گلویی پر از اعتراض. تصاویر پس از آن به تصاویر کودکی و خاطره باز می گردد و لطیف می شود.
شعر متفاوتی خواندم. واژه ها را بی واهمه و زیبا وارد شعر کرده اید.
پایان شعر را بسیار دوست داشتم:
من اما سر به سر سوسک سیاهم
من اما پا به ماه اشتباهم
شعرتان را خواندم . مملو از تصاویر که می شد با آن فیلمی را به تصویر کشید با چندین مضمون .
و اینجای سروده تان
از مرگ: کنجشک ها سیم ها را می جوند
لب های رود خانه برق گرفته شده
...........
زیبا بود
ممنون
سبز باشید
و اما شعر
به نظر نمی رسد که شاعر با پیچیدگیهای زبانی خاص خود مخاطب را به لذتی که شایسته و در خور شعر است رسانده باشد. عدم برقراری ارتباط با زبان و نحو کلمات به گونه ای است که می توان از اشکالات اساسی شعر به آن اشاره کرد.
نوشته شده در Tue 21 Apr 2009ساعت
توسط hiroo| |

