تبليغاتX
هیرو
هیرو

جنوب

سلام شاید ۱ماه به یک ماه به روز شدن زمان زیادی باشه.شاید که چه عرص کنم خودم هم معترفم .زمان زیادیه سعی میکنم فاصله رو کمتر کنم. با یک شعر از کتاب (( ماه مچاله بر پیشانی برکه )) درخدمتتون هستم.

 

مرا از ماه بترسانيد

از اينهمه درخت پايان راه

 اين همه رود

در من نگاه هزار برگ زل مي زند

در من گيسو به آب مي دهد پري .

مرا به تمام  نقاط دلتنگ جهان بپاشيد

به رنگ سياه چشماني كه در من هلول كرده اند.

مرا

به لهجه اي ديگر عادت دهيد

عادت هميشه گله

كه چرا گاه را به سمت پرتگاه كوچ مي دهد

 و از خيال خود هلهله مي بارد

 براي ماه

براي سنگ هاي حاشيه رود

و درخت مي كارد براي ماه.

ماه

 هرچه درخت مي كارد اينجا

پر از پري مي شود.

پري

با گيسواني پر از برگ

پري

با گيسواني پر از من

 كه آويخته دوست داردخودش را

از اينهمه شاخه

 اين همه شاخه

 كه شبيه گريه/كه شبيه خنده

   كه شبيه آب واژه مي شوند.

با واژگان وارونه

پرسش دوباره جهان را سرفه مي كنم

و بر مي خيزم از خودم

در شلال گيسوان پري

...

از من بترسيد

زير سر من

موج هاي بلندي آب مي شوند.

 این شعر رو تو سرزمین آبا واجدادیم ((حمویی )) نوشتم روستایی که سال ۶۵سیل بلعیدش.  با علی برادرم رفته بودیم اونجا. همون زمان هم مشغول کار روی نمایشنامه (( از شفق خیش خیزران )) نوشته نمایشنامه نویس قدر همشهریم ُ محمد رضا بیگناه بودم  . این شعر همیشه با یاد

خاکم حمویی ، برادرم علی و دوستم محمد رضا بیگناه  همراهه.

 

 

نوشته شده در Sat 23 May 2009ساعت توسط hiroo| |