جنوب
درود تصمیم داشتم ضمن تبریک سال نو و بهار تازه به همهی شما عزیزان وبلاگ رو با یه کار جدید به روز کنم اما به علت هایی تصمیم گرفتم شعر موجود رو که ویرایش جدید ازش دارم رو به روز کنم پس : به لبی که مرگ می اندیشد را اگر سرخ بکشی حتا و خوانش کوتاهی از استاد عزیزم علیرضا عمرانی بر شعر مرگ به عنوان عنصرکانونی این متن ،سایه ی خود را همه جا افکنده و ماحضور وهمناکش را در پس عباراتی چون : چشم گربه /ماسیده بر سیاه جاده .....به دهان که نه /به نیش کشیده ...سرخورده از سوراخ.....می بینیم و حس تر س خورده ی اشیا از نگاه راوی/شاعر از طریق افعال کارکردی حاضر در متن می بینیم و این یعنی حرکت شاعرانه ی متن به سمت تغییر باورهای مخاطب در راستای درخواست شاعر . و خوانشی پر بار و گرانمایه از شاعره پر توان سر کار خانم پرستو ارسطو: به لبی که مرگ می اندیشد را اگر /سرخ بکشی حتا / دامان مرگ را دست نمی کشد هرگز / چرا که جهان را چیزی کم دارد / می بیند. / چیزی که شاید چند نخ سیگار دزدیده / باشد /از دکه ی دیشب که شاید سر خورده باشد توو / از سوراخ نور زده به بیرون / مثل چشم گربه / بعد / به نیش کشیده به دهان که نه! / درست مثل مرگ در کنار شعر زندگی، مرگ یکی از رایجترین همراه ادبیات و شعر است و اساسن در یک شعر یا نوشته ی خوب سایه ی همیشگی مرگ بدنبال زندگی میدود !
دامان مرگ را دست نمی کشد هرگز
چرا که جهان را چیزی کم دارد
می بیند
چیزی که شاید چند نخ سیگار دزدیده
باشد
از دکه ی دیشب
که شاید سر خورده باشد توو
از سوراخ نور زده به بیرون
مثل چشم گربه
بعد
به نیش کشیده
به دهان که نه!
درست مثل مرگ
" مارسل پروست"درباره مرگ میگوید: «میگوییم نمیشود لحظه ی مرگ را پیشبینی کرد و هر گاه نیز صحبت از مرگ میشود و قوع انرا به آینده ای دور حواله! میکنیم و باور نمیکنم روزی که شروع شده،غروبش را مرگ در انتظار نشسته
در این شعر که باید به صفت خوب مزینش کرد بسیار آگاهانه به این واقعیت پرداخته شده چهره ای که در قاب خود تصاویر ی زنده از هراس و هراس از ترس را
با قلم مویی شاعرانه و انتخاب رنگ سیاه و خاکستری ارائه کرده
با وجود چهره ی مخوف! این تابلو هنرمندانه بیشتر از جرأتم مایل بودم که در آن خیره بمانم و از چهره ی مرگ لذت ببرم
با درود و احترام
نوشته شده در Fri 27 Mar 2009ساعت
توسط hiroo| |

