تبليغاتX
هیرو - فانوس
هیرو

جنوب

 

 حالا که هر چی سعی می کنم نمی تونم با یکی از شعرای جدید کنار بیام بالاجبار یکی از غزل های قدیمی رو می نویسم این غزل شاید دومین یا سومین غزل من باشه. بر می گرده به سال های ۷۴ یا ۷۵ درست یادم نمی اد.ولی فکر کنم همون ۷۴ درست باشه.

گناه من فقط نادانی من بود باور کن

فقط این داغ بر پیشانی من بود باور کن

فقط تردید در پاسخ به چشمان زلیخایت

گناه یوسف کنعانی من بود باور کن

غروب و سایه روشن هایی از چشمان تو هر شب

پیام آخرین مانی من بود باور کن

و بعد از تو حضور دائم اشک وفا داری

غرور سفره مهمانی من بود باور کن

بیا برگرد تا دیروز راهی نیست آن روزی

که از خوش لحظه های آنی من بود باور کن

 

 

نوشته شده در Sat 6 Dec 2008ساعت توسط hiroo| |